من و عباس و گرفتاری..........
سلامممم سلام![]()
من خیلی گرفتار بودم و روزهای شلوغی رو پشت سر گذاشتم.
از هفته قبل که دیگه پیدام نشد علت این بود که من گرفتار خرید جهیزیه بودم و با شوشو میرفتمو میومدم
که صاحب مغازه جون به لب شده بود از دستم 
هی نه من فلان مدل میخوام نه این یکی میخوام اونو نمیخوام که خودمم خسته شده بودم![]()
دیگه خلاصه لوازمو خریدم و گذاشتم خونه مادر بزرگه 
دوشنبه 30 /3 رفتم خونه مادر بزرگه و جهیزیرو از وسایلات مادر بزرگه جدا کردم و کلی نق شنیدم و داشتم از
میپختم
فقط یادم رفت عکس بگیرم.کم کم داریم برنامه ریزی میکنیم واسه ازدواج دیگه داریم بهش نزدیک میشیم ![]()
و وارد خونه متاهلی میشیم.
و خلاصه امروزم رفتیم طلا قیمت گرفتیم 66 هزار تومن بود مث که قیمتا اومده پایین!
و اینم از روزگار ما
سودی نوشت:پست بعدی اختصاص به عکسای عقد داره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

من و عباس و گرفتاری..........
