رویاهای شیرین خانوم و آقای زیگزاگ
X


رویاهای شیرین خانوم و آقای زیگزاگ

زندگی ما

عشق یعنی.......(پست ثابت)

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و سال ها اشک ندامت ریختن عشق یعنی زنگ تکرار نگاه عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن عشق یعنی قطره بودن سوختن عشق یعنی راهی دریا شدن هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف با حضورش ‌آبی و بی کینه است عشق یعنی سبز بودن تا ابد عشق رنگ نقره اینه است تو گل گلدان قلب من شدی عشق شد یک برگ از گلدان تو در بهار آرزوها می دهد میوه های عاطفه چشمان تو چشمهایم باز بارانی شدند قلبم اما گشت دریای ز عشق دل گذشت از کوچه های خاطره روح شد مضمون و معنایی ز عشق باید از آرامش دل ها گذشت شادمان چون لحظه دیدار شد بهترین تسکین دل این جمله است باید از پیوند تو سرشار شد.

love

 

تاريخ چهارشنبه 17 اسفند 1390سـاعت 2:16 نويسنده سودابه|
i413141_11.gif (242×58)
یشرح ندارد

سلام،من نتونستم خیلی ازکامنت ها رو جواب بدم علتش این بود دنبال کارای مراسم ازدواجم بودم.هورا از لطف همتون مرسی خیلی تشکر میکنم.تصمیم دارم فعالیتمو کمی بیشتر کنم اگه فیس بوک مجال بده البتهاز خود راضی خداروشکر دیگه رفتم سر خونه زندگیم مرحله سختی رو گذروندم ایشالا همه جوونا عاقبت بخیر شن.من زیاد نمیتونم توضیح بدم با موبایل دارم پست میزارم.همونطور که تو پست قبلی اختصاص داده بودم این پست و به عکسای عقد اما ایشالا پست بعدی هم عکس عقد هم عروسی با توضیح میزارم ببینید.                                                   پ ن:پست بعدی رمزدار میباشد افرادی هم که از وب خواهرام اشنا شدن با وب من خودشون رو معرفی کنند بشناسم مرسیقلب  

تاريخ دوشنبه 6 آذر 1391سـاعت 3:35 نويسنده سودابه| |
i413141_11.gif (242×58)
عکسای پست قبلی هرکی نبینه....


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

بدو بیا خیلی توپه!!!!!!!!!!!!!!!


تاريخ پنجشنبه 1 تير 1391سـاعت 2:27 نويسنده سودابه| |
i413141_11.gif (242×58)
من و عباس و گرفتاری..........

سلامممم سلام

من خیلی گرفتار بودم و روزهای شلوغی رو پشت سر گذاشتم.از هفته قبل که دیگه پیدام نشد علت این بود که من گرفتار خرید جهیزیه بودم و با شوشو میرفتمو میومدم 127821_Laie_58.gifکه صاحب مغازه جون به لب شده بود از دستم smile emoticon kolobok

هی نه من فلان مدل میخوام نه این یکی میخوام اونو نمیخوام که خودمم خسته شده بودم

دیگه خلاصه لوازمو خریدم و گذاشتم خونه مادر بزرگه لبخند

دوشنبه 30 /3 رفتم خونه مادر بزرگه و جهیزیرو از وسایلات مادر بزرگه جدا کردم و کلی نق شنیدم و داشتم از میپختم

فقط یادم رفت عکس بگیرم.کم کم داریم برنامه ریزی میکنیم واسه ازدواج دیگه داریم بهش نزدیک میشیم و وارد خونه متاهلی میشیم.

و خلاصه امروزم رفتیم طلا قیمت گرفتیم 66 هزار تومن بود مث که قیمتا اومده پایین!

و اینم از روزگار ما

سودی نوشت:پست بعدی اختصاص به عکسای عقد داره

 

تاريخ چهارشنبه 31 خرداد 1391سـاعت 2:58 نويسنده سودابه| |
i413141_11.gif (242×58)
من و دریا و عباس آقا

سلام دقیق نمیدونم چه تاریخی بود از دستم در رفت اما روز خیلی خوبی داشتیم .عباس آقا عصر اومدن خونمون و با هم رفتیم یه چرخی خوردیم و موزیک sean paul خیلی حال میده خلاصه تو راه ساحلی هد میزدیم و از اونجایی که هوا خوب بود تصمیم گرفتیم پیاده شیم و از هوا لذت ببریم و منم که دوربین به دستم و به عباس جونم گفتم یه جایی و تنظیم کن تا عکس بگیریم دیگه اینجا تیرچه برق کمکمون کرد نیشخندو عکسای خوشمل گرفتیم بدلیل تنبلیه من که نمیام زود به زود آپ کنم روزمو چطوری گذروندمم فقط همین قسمتا یادم مونده بود که اونم تایپ شد تو وب خاطراتمون قلب

زنگ خاطره:موجهای دریا منو یاد روزهای اول عقدمون میندازه که بلا بدور چه بروزمون اومد,صبح جمعه بود هوا بس عالی اولای هوا خنکی بوشهر بود آخرای آبان ماه تصمیم گرفتیم  با هم بریم لب دریا و خوش بگذرونیم ,یه سانحه تصادفم پیش اومد اما خدارو شکر چیزی نشد کمی سپر عقب ضربه دید,خانومه مقصر بود از پشت به ما زدنیشخندخلاصه رفتیم دریا و دیدیم خیلی شلوغه و همه سوار قایق شدن ما هم حالی به حولی شدیمو سوار قایق شدیم و رفتیم تو دل آب شیطان داشتیم لذت میبردیم از اینهمه ترکیب رنگ زیبای خدایی  تو قایق دستمو به آب دریا میرسوندمو وایییییی چه لذتی داشت و بزودی وقت دور زدن تمام شد و پیاده شدیم از بس لذت بردم دلم میخواست باز سوار بشم که جلوتر از مکان اولی سوار یه قایق سیستم دار شدیمو گاوچرانرفتیم باز تو دل دریا ایندفعه بیشتر از حد معمول رفتیم جلو نزدیک کشتی های بزرگ شدیم و شوشو هم واسه خودش قایق می روند و لذت میبرد صاحب قایق هم موزیکای آنچنانی میزاشت مست مس کرده بودیم وباز تایم تمام شد و ما سیر نشدیم ایندفعه رفتیم جت اسکی که وای کاشکی زیاده روی نکرده بودیم دوتایی سوار جت اسکی شدیمو رفتیم شوشو خان بلد نبود برونه .........ما رو تو عمق نسبتا زیاد وارونه کرد تو آب حساب کن توی عمق پاهام به زمین نمیرسید خدا دلم نمیخواد دوباره از این روزا بیاد استرسخیلی ترسناک بود حس کردم من میمیرم اما به لطف جلیقه نجات اومدم رو آب و گروه نجات اومدن و مارو کشیدن بیرون که ظهر خونه مادر شوهرم دعوت بودیم با لباس خیس رفتم خونشون!!!!!!خلاصه سرتون درد نیارم  بریم سراغ عکسا!که تو پست بعدی رمزدار میزارم. 


تاريخ چهارشنبه 24 خرداد 1391سـاعت 5:19 نويسنده سودابه| |
i413141_11.gif (242×58)
منو درختان باغ بابا!

سلام سلامقلب

میخوام  براتون قصه بگم اما چی میخوابیننیشخند

یه شب قبل از رفتن ریحانه خانوم شکموی خاله! ما عازم باغ شدیم که تو راه باغ  ریحانه خانوم  ماشین عمو عباسی پراز پاستیل خرسی کرد و از خوردن داشت منفجر میشداز خود راضیبعد مامانش میگه بچه من چیزی نمیخوره باورش نمیشه !حالا همه با هم بگین ماشالا تا چشم نخورده مامانش کچلمون میکنه نیشخندخلــــاصه ما به باغ رسیدیمو دیدم اووووووووووووووووووووه چه باغ تغییر کرده درختا اندکی رشد کردن  و بعضی گلای بوته ای ثمر کردن!ما رفتیم داخل  و از باغ دیدن کردیم و سوالات عجیبن غریب از باغبانمان آقای دهقانیان(شوهر عمه) اردات خاصی نصبت بهش دارم ,کردم.کلی عکس گرفتم خلاصه ملا افتاد تو کاسه به دقت نگاه  ریحانه خانوم میکردم و زیر نظر داشتمش که چقد میخوره  اصلا کجاش میره این دختر با این خوردناش بگین ماشالا نگین =کچل شدننیشخند بلا بدور اینقد خوردو خورد تا آخرش هرچی خورده بود گلاب بروتون استفراغ کرد سبزالبته منو شوشو کم خوردیم رژیمیم نیشخندالبته با این وجود خیلی خوش گذشت راستی قسمت هیجان انگیزوترسناکش نگفتم بعد از شام منو شوشو رفتیم درختا رو آب دادیم همینجور که درختا آب میدادیم دیدم چنــــــــــــدتا جونور زشت و فوق العاده  سیـــــــــــاه از زِیــــــــــــــــــره بوته ها بیرون اومدن بــــــــــله این که فک نداره خود زشتو کریحشه عقرب استرسبود  من نمیدونم این جکو جونورای این شکلی جز دردسر چه سودی واسه طبیعت و محیط زیست دارن؟!! شوشو بیل و برداشت و به  جون عقربا اوفتاد خیلی وحشتناک بود وایییییییی استرسخب حالا عکسا رو اضاف کنیم                    .

.

.

.

.

.

                                            

برین ادامه مطلب 


ادامـ ــه حرفایِ ما
تاريخ سه شنبه 23 خرداد 1391سـاعت 13:45 نويسنده سودابه| |
i413141_11.gif (242×58)
Design:LeiLa-DiYaKo